رشيد الدين فضل الله همدانى

28

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى )

آل عتبه مشهور بود . چون وزارت بر او مقرّر شد ، تاش را از زعامت و قيادت لشكر معزول كرد ، و تقرير آن منصب بر ابو الحسن سيمجور مثال داد ، و نمود كه حدوث وهن و فترت و ذبول طراوت دولت همه نتيجهء ضعف راى و سوء التدبير اسلاف وزراء بوده است ، و تدارك آن خلل جز بدين صورت متصوّر نه . و فرمود كه تاش از خراسان به نيسابور « 1 » و ابيورد رود ، و بر اعتدال ايالت اين دو فرضه اقتصار كند . تاش چون آگاه شد ، بدانست كه حاسدان مجال تضريب و تثريب يافته‌اند . وجوه لشكر و اعيان حشم را بخواند و گفت : شما عادت من در خلوص عبوديّت و صفاى طويّت آن پادشاه شناخته‌ايد كه قضاى حقوق بر قدر امكان گزارده‌ام . در اين حال راى پادشاه دربارهء من متغيّر شد ، و شغل من به ديگرى مفوّض فرمود . مرا جز امتثال و ارتسام روى نباشد ، و هريك از شما مرخّص و مخيّر است در كار خويش . هركه صحبت ما اختيار مىكند عزيز و مكرّم است ، [ 9 ] و هركه را اختيار مفارقت است بر او حرجى نيست . همه متّفق الكلمه شدند كه ما را جز مصاحبت و متابعت تو اختيارى نيست . به اتّفاق قصّه به حضرت نوشتند ، و از حقوق و ذرايع ممهّد حسام الدّوله ياد آوردند . عبد اللّه بن عزير جز اصرار بر لجاج و استمرار بر شر است و مناقشت جوابى نداد ، و به لشكرها نامه فرستاد ، و به مواعيد زور بفريفت ، ايشان اجابت ننمودند ، و السّلام

--> ( 1 ) . در ترجمهء يمينى « نسا و ابيورد » آمده است . ص 65 ، س 9 .